میلاد دارایی
هنگامی که نخستینبار در شماره بهار 1389، به موج نوی سینمای ایران- و در خلال آن سینمای ایران در گسترهی زمانی سالهای 1348 تا 1357- پرداختم، هدفم آشنایی خوانندگان با این جریان- که البته برخی آن را دارای همبستگی و پیوستگی یک جریان نمیدانند- و آشنازدایی از تصویر نقشبسته از سینمای آن دوره در ذهن برخی بود، تصویری که بهواسطهی گفتهها و تبلیغات برخی رسانهها شکل یافته است و سینمای آن سال ها را سینمایی یک سره مبتذل و فاقد آثار درخور تامل میداند.
اما پیشنهاد سردبیر نشریه مبنی بر ادامهی تاریخنگاری سینمای ایران به نگاشتن «در پی خانهی دوست...» (تاریخچهی سینمای ایران در دههی 60) در شماره پاییز انجامید.
دشواری و زمانبربودن این کار سبب شد تا تصمیم بگیرم «در پی خانهی دوست...» پایانِ نوشتههای مربوط به تاریخنگاری سینمای ایران باشد، اما پایفشاری سردبیر نشریه و دلبستگی شخصی ام به اینکار- که دشواریها را هموارتر میکرد- موجب نگارش تاریخچهی سینمای دههی 70 ایران شد.
نوشتهی پیش رو، تاریخنگاری/ رخدادنگاری مختصریست از یکی از پرتبوتابترین دهههای سینمای ایران، با این توضیح که فضای کلی حاکم بر نشریه موجب نشده است که بر کاستیهای این دوره چشم بپوشم و لب به ستایش صرف بگشایم، زیرا آنچه بهتر آموختهام، بازگوکردن حقیقت، و نقد آن است، نه ستایشگویی که گویا در روزگار ما هواداران- و البته خریداران- بیشتری دارد.
***
در بررسی سینمای دههی 70 ناگزیریم که سینمای این دهه را به دو بخش تقسیم کنیم؛ نخست سالهای 1370 تا 1376، و سپس سالهای 1376 تا 1379.
این تقسیمبندی از آن روست که رخداد دوم خرداد 76 عملا سینمای دههی 70 را به دو بخش پیش از دوم خرداد و پس از آن تقسیم کرد، و نیز بدین جهت که بازگوکردن جملگی فیلمها و رویدادهای این دهه در یک نوشته امکانپذیر نیست و مجال بیشتری میخواهد.
در این شماره به سینمای ایران در سالهای 1370 تا 1376 خواهیم پرداخت و در شمارهی آینده نیز سینما را در گسترهی زمانی سالهای 1376 تا 1379 بررسی خواهیم کرد. افزودن این نکته را نیز لازم میدانم که این بررسی و ارزیابی، «فیلممحور» است، بدینمعنی که در بررسی سینمای این دهه، بیش از هر موضوع دیگری به خود فیلم ها ـ که برآیند و نتیجه تمام عوامل دیگرند - پرداخته می شود.
سالهای 1376-1370
تا سال 1371 بهدلیل تغییرنکردن مدیران سینمایی کشور، بیش و کم همان وضعیتی حاکم بود که در دههی شصت وجود داشت و روند ساخت آثار قابل توجه ادامه داشت. در این بخش فیلمهای برجسته تولیدشده در این ششسال مورد بررسی قرار خواهد گرفت.
سال 1370
سال 1370 یکی از درخشانترین سالهای سینمای ایران در دهه هفتاد بود؛ در این سال بهرام بیضایی «مسافران» را ساخت و با اینکه خودش به واسطه «مهارت تحسینبرانگیز در کارگردانی فیلم مسافران» جایزه ویژه هیأت داوران جشنواره فیلم فجر را به دست آورد و فیلم هم پنج جایزهی دیگر جشنواره را از آن خود کرد، اما از نمایش عمومی فیلم جلوگیری به عمل آمد. بیضایی نیز نامهای تند و اعتراضآمیز نگاشت و اینگونه به این امر اعتراض کرد:«. . . فیلم در جشنواره به نمایش درآمد و در پی آن صدها تن از خود شما دست مرا فشردند و شما به آن شش سیمرغ بلورین جایزه دادید. آیا مسافران اینهمه اشکال داشته و شما و همهی آن کسان نمیفهمیدهاید؟ . . . »
البته مسافران سالها بعد (در سال 81) بهصورت کامل و تنها در یک سینما نمایش داده شد. در این سال رخشان بنیاعتماد یکی از محبوبترین فیلمهایش، «نرگس»، را ساخت. نرگس فیلم اجتماعی تلخی بودکه نقطهی آغازی برای دیگر فیلمهای موفق بنیاعتماد در دههی هفتاد بود و جایزهی بهترین کارگردانی را از جشنوارهی فیلم فجر برای او به همراه داشت. فیلم به زندگی زن خلافکار میانسالی (فریماه فرجامی) با مرد جوانی (ابوالفضل پورعرب) - که او نیز خلافکار بود - میپرداخت و موضوع فیلم از آنروی که زن (آفاق) و مرد (عادل) با وجود فاصله سنی زیاد میانشان، ناگزیرانه به عقد یکدیگر درآمده بودند، در هنگام ساخت فیلم نوعی هنجارشکنی محسوب میشد، ضمن آنکه عشق آفاق میان سال به عادل جوان ـ عشقی که البته با ورود نرگس ناکام می ماند ـ نیز به نوبه خود در سینمای ایران نو می نمود.
داریوش مهرجویی در این سال «بانو» را ساخت که بهمانند بسیاری از آثارش در پیش و پس از انقلاب با مشکل نمایش روبهرو شد و بیش از 6 سال در توقیف به سر برد تا اینکه در سال 77 در برخی سینماها به نمایش درآمد.آنگونه که خود مهرجویی در گفتوگویی بیان میکند، دلیل توقیف فیلم از سوی مسئولان، «توهین به انسان و مردم» عنوان شده بود. و البته سالها بعد، عطاالله مهاجرانی، وزیر فرهنگ و ارشاد دولت هفتم، بانو را «مذهبیترین فیلم ایرانی» نامید.
اما یکی از مهمترین- و نه لزوما بهترین- فیلمهای این سال، «عروس» (بهروز افخمی) بود. اهمیت عروس نه در ارزشهای سینمایی والا و جاودان آن، که در تاثیرگذاری و الگوسازیاش در سینمای ایران بود. عروس بهنوعی نخستین فیلم ایرانی پس از انقلاب بود که به نظام ستارهسازی بها میداد و تا حد زیادی نیز بر زیبایی ظاهری بازیگرانش استوار بود، و همین موضوع موجب واکنش برخی افراد نسبت به آن شد. فیلم با تکیه بر همین ویژگی ستارهسازی- که برای مردم در آن سالها نو و ساختارشکنانه بود- و سیمای بازیگرانش(نیکی کریمی و ابوالفضل پورعرب) توانست با فروش 38 میلیون تومان به پرفروشترین فیلم سال مبدل شود.
عباس کیارستمی نیز در این سال «زندگی و دیگر هیچ...» را ساخت که ارتباط مستقیمی با «خانهی دوست کجاست» داشـت. فـیـلـم با شیوهای مستندوار، به نمایش سفر پدر و پسری(در واقع، کیارستمی و پسرش) به مناطق شمالی کشور می پرداخت که پس از شنیدن خبر زلزلهی ویرانگر منجیل و رودبار به قصد جستوجو برای یافتن دو بازیگر نوجوان خانه دوست کجاست به کوکر(منطقهای در شمال کشور که فیلم در آنجا ساخته شده است) سفر می کردند. نکته جالب توجه فیلم، نگاه جاری در آن بود که در میان ویرانیهای ناشی از زلزله و فضای ماتمزدهی موجود در مناطق زلزلهزده، در پی امید و زندگی بود. علی حاتمی نیز در این سال «دلشدگان» را ساخت که نوعی ادای دین او به موسیقی ایرانی بود (او پیشتر در «خواستگار» تا حدی به خوشنویسی و در «کمالالملک» به نقاشی ایرانی پرداخته بود).فیلم به مناسبت هزارهی باربد تهیه شدهبود و یکی از برجستهترین ویژگیهای آن، بهرهجستن از موسیقی حسین علیزاده و صدای محمدرضا شجریان بود که بسیاری را برای دیدن آن کنجکاو میکرد. اما منتقدان، فیلم را چندان نپسندیدند و بیشتر آنها دلشدگان را فیلمی در ادامهی همان دغدغههای پیشین- و به باور بسیاری، کهنه- ی حاتمی دانستند. اما در این سال، محسن مخملباف با «ناصرالدینشاه، آکتور سینما» یکبار دیگر اهالی سینما را غافلگیر کرد. فیلم در قالب داستانی که در دورهی قاجار میگذشت، به مرور سینمای ایران میپرداخت و صحنههایی را از درخشانترین آثار تاریخ سینمای ایران در خود جای داده بود. همین موضوع سبب شد تا بسیاری، فیلم را نوعی عذرخواهی و دلجویی مخملباف از بزرگان سینمای ایران- که در سالهایی نه چندان دور، به آنها و فیلمهایشان تاخته بود- تلقی کنند.
ناصرالدینشاه... تا یکسال در توقیف بود و در سال 71 ، با اعمال اصلاحاتی به نمایش درآمد.
از دیگر فیلمهای مهم ساخته شده در سال 70، میتوان به دیگه چه خبر؟ (تهمینه میلانی) - که در سـال بـعـد به نمایـش درآمد - ، ردپـای گـرگ (مسعود کیمیایی)- که رویآوردن کیمیایی به فضایی نـسبتا انـتـزاعی بـود و انتظارات را از او برآورده نکرد- ، شـرم (کیومرث پوراحمد)- کـه نـسخهای سینمایی بـر اسـاس مـجـمـوعـه تـلـویزیونی پـرطـرفـدار «قـصههای مجید» بـود، «هـور در آتش» (عـزیزاله حمیدنژاد)- کـه فـیـلـمـی خـوب، امـا گـمـنـام در حـوزه فـیلمهای جنـگی بـه شـمـار مـیآیـد- و «وصل نیکان» (ابراهیم حاتمیکیا)، «نیاز» (علیرضا داوودنژاد)، «خمره» (ابـراهـیـم فروزش)، «رقص خاک» (ابوالفضل جلیلی)، «یکبار برای همیشه» (سیروس الوند) و «خانهی خلوت» (مهدی صباغزاده) اشاره کرد.
سال 1371
رخداد مهم سال 1371، اسـتـعـفـای سـیدمـحـمـد خـاتمی از مـقـام وزارت ارشاد بود که گمان میرفت به واسطه آن، فضای سیـنـما بـه سـوی سـخـت گـیـری و حـاکمیت نـگـاه مـتـعـصب و بـسـتـه بـگرود، امـا اتـفـاق مـهمـی که با کنارهگیری خاتمی و پس از روی کار آمدن علی لاریجانی به عنوان وزیر فرهنگ و ارشاد روی داد و ضربه بزرگی بر پیکره سیـنـما وارد آورد، حذف یکباره تـمامی یارانههای بـخـش سیـنـما بود. هـرچنـد لاریجـانی کـوشـشهـایی را جهت کمک مالی به سینما انجام داد تا از نابودی تدریجی آن جلوگیری شود، اما حذف یارانهها عملاً تأثیر خود را بر جای گذاشت و این مسأله به ویژه در کاهش شمار فیلمهای ساختهشده قابل مشاهده بود. سال 71 با اینکه در سنجش با سال پیشین چندان پربار نبود، اما در آن چند فیلم قابل اعتنا نیز ساخته شدند.
ابراهیم حاتمیکیا «از کرخه تا راین» را ساخت که داستان یکی از جانـبازان شیمیایی جنگ را بازگو میکـرد که برای درمان بیماریاش به خارج از کشور میرفت. فیلم واکنشهای گوناگونی را برانگیخت؛ عدهای آن را اثری عمیقا انسانی توصیف کردند و عدهای دیگر نسبت به آن- و بـه طـور ویژه، صحنه گـفـت و گوی گلایهوار شخصیت اصلی فیلم (سعید) با خدا- اعتراضهایی داشتند.
بـا ایـن حـال، از کرخه تـا راین به عـنـوان بـهـتـریـن فـیـلـم یازدهمین جشنواره فـیلـم فـجـر بـرگـزیـده شد.
«سارا» (داریوش مهرجویی) یـکـی دیـگـر از فـیـلـمهای مـهـم ایـن سـال بود، اثـری که با نـگـاهی به نمایشنامهی «خانهی عروسک»، اثر مشهور «هنـریـک ایبسن» نـروژی، سـاخته شـد و به نمایش رنجهای زنی بهنام سارا (با بازی نیکی کریمی) در راه درمان بیماری همسرش و رخدادهای پس از بهبودی او میپرداخت. فضای ملوستر سارا نوعی دور شدن از فضای فلسفی/ عرفانی هامون و بانو بود.
فیلم، جایزهی بهترین فیلمنامهی جشنوارهی فجر را برای مهرجویی به ارمغان آورد و جوایزی را از چند جشنوارهی خارجی ( سن سباستین- سهقارهی نانت...) نیز به دست آورد.
مخملباف نیز در این سال «هنرپیشه» را ساخت که نمایشگر زندگی بازیگری به نام اکبر عبدی( با بـازی خـود اکـبر عبدی) بود و با وجود دریـافـت 4 جایزه از جـشـنـواره فـجـر، بـسیـاری از مـنـتـقـدان آن را فـیـلم چـنـدان مـوفـقـی ارزیـابـی نـکردند.
کیانوش عیاری نـیـز پس از ساخت دو فیلم تجاری «روز باشکوه» و «دو نیمهی سیب»، «آبادانیها» را ساخت که بازسازی فیلم ایتالیایی مشهور «دزد دوچرخه»(ویتوریو دِسیکا-1948) بود و بهنوعی، بازگشت عیاری به سینمای مورد علاقهاش بهشمار میآمد.
سال 1372
در سال1372، کیارستمی با ساخت «زیرِ درختانِ زیتون» بار دیگر نگاهها را بهسوی خود جلب کرد. فیلم با آنکه در ظاهر پیرامون مراحل ساخت یک فیلم توسط یک گروه فیلمسازی بود، در واقع به داستان عشق حسین به طاهره(دو بازیگر فیلمِ در حال ساخت) در جریان ساخت فیلم و در پشت صحنهی آن میپرداخت. زیر درخـتـان زیتون در ارتباط داستانی و مضمونی با زندگی و دیگر هیچ . . . بـود و بـه واسـطـه این ارتـبـاط- و ارتباط زندگی و دیگر هیچ... با خانهی دوسـت کجاست؟- ، و نیز به دلیل رخ دادن هر سه فیلم در منطقهی شـمالـی کوکر، این سه فیلم را «سـهگانه کوکر» («سهگانهی زلزله») لـقـب دادهانـد.
نمای پایانی زیر درختان زیتون از نظر اجرا و شیوهی بازگوکردن مفهوم مورد نظر فیلمساز هنوز، هم یکی از شگفتآورترین نماهای تاریخ سینمای ایران است. یکی از منتقدان خارجی این نما را موفقتر از پالودهترین تصاویر تارکوفسکی(کارگردان بزرگ روس) دانست و منتقدی ایرانی(ایرج کریمی) آن را «یکی از استثناییترین نماهای تاریخ سینما و استثناییترین نمای سینمای ایران تا به امروز» نامید.
محمد بزرگنیا که در دهه 60 فیلم کم و بیش موفق «کشتی آنجلیکا» را ساخته بود، اینبار نیز فیلمی دریایی با نام «جنگ نفتکشها» ساخت که جایزه بهترین کارگردانی را از جـشـنـواره فجر برای او به همراه داشت.
حاتمیکیا نیز با «خاکـستـر سبز» داستان سفر خبرنگار/ رزمندهای ایرانی را به بوسنی برای ثبت گزارش از جنگهای داخلی این کشور روایت کردکه عشق به دختری بوسنیایی راه او را تغییر میداد.
برخی از دیگـر فـیلمهای مـهـم سـال 72 نیـز عـبـارتاند از: «روز فرشته» (بـهـروز افـخـمی) کـه بـا بازی عزتاله انتظامی و در کشور آذربایـجـان سـاخـتـه شـد و با نـگـاهـی طـنزآمیز به مرگ و دنیای پس از مرگ میپرداخت، «زینت» (ابراهیم مختاری) که سـازنـدهاش پـیش از این فیلمهای مستند شاخصی ساخته بود و این نخستین فیلم بلند او به شـمـار میآمد، «هـمـسر» (مـهـدی فخیمزاده) کـه مـهمتـریـن نـکـتـه آن، مضمون تـازهاش بود، «پـنـاهـنـده» (رسـول ملاقلیپور)، «سجاده آتش» (احـمد مـرادپور) و «هـبـوط» (احـمدرضا مـعـتـمـدی).
یکی از نکات قابل اشاره پیرامون استقبال تماشاگران از فیلمها در دههی 70، کاهش شمار بینندگان در این سالها بود که بخشی از آن به ورود پدیدههای نوظهوری مانند ویدئو مرتبط بود.
سال 1373
در این سال فخرالدین انوار از مقام معاونت سینمایی کنار رفت و مهدی فریدزاده جانشین او شد و بهدنبال آن، سیدمحمد بهشتی نیز از مقام مدیریت بنیاد فارابی کنارهگیری کرد و محمدحسین حقیقی جایگزین او شد. سیدمحمد بهشتی یکی از شایستهترین مدیران سینمایی سالهای پس از انقلاب بود که با وجود برخی کاستیها در دوره مدیریتش بر بنیاد فارابی، فیلمهای سینمای ایران بهسوی پیشرفت حرکت کردند و پیامد آن بسیار زود و در حضورهای بینالمللی موفق این آثار نمود پیدا کرد.
اما سال 73 سال پرباری بود و بسیاری از فیلمسازان برجسته دهه 70 در این سال فیلم ساختند.
جنجالـیترین فیلم سـاخـتـه شـده در این سال، «آدمبرفی» (داوود میرباقری) بود. فیلم که قرار بود در جشنواره سیزدهم
به نمـایـش دربیاید، یـک شـب پـیـش از نمایش از جـدول نمایش کنار گذاشته شد و تنها برای برخی اهالی سینما نمایش داده شد.
پس از این رویداد حساسیتها نسبت به فیلم افزایش یافت و این مسأله موجب بازماندن فیلم از نمایش عمومی شد. پس از مدتی نسخهی قاچاقی فیلم بر روی نوار ویدئویی وارد بازار شد و بسیاری موفق به دیدن آن شدند.
رایزنیها برای نمایش فیلم در دورهی دولت ششم موثر واقع نشد، تا اینکه دولت هفتم- که یکی از سیاستهایش پدیدآوردن فضای آزاداندیشی در حوزهی هنر و فرهنگ بود- بر سر کار آمد و عطاءاله مهاجرانی، وزیر وقت فرهنگ و ارشاد، دستور نمایش فیلم را صادر کرد.
اما نمایش فیلم موج تازهای از اعتراضها را علیه آن آغاز نمود، بهگونهای که برخی گروههای تندرو به سـیـنـمـاهای نمایش دهنده فیلم حمله کردند و حتی در اصفهان و بابل از نمایش فیلم جلوگیری نمودند.
علت اصلی مخالفتها با فیلم، پوشش زنانهی شخصیت مرد فیلم( با بازی اکبر عبدی) و برخی حرکات او بود و برخی نیز شیوهی سخنگفتن او را توهین به لهجهی ترکی دانستند.
با تمام این اوصاف، فروش فیلم به حدود 140 میلیون تومان رسید و به دومین فیلم پرفروش سال بدل شد.
اما پرفروشترین فیلم سال- در نهایت شگفتی- «کلاهقرمزی و پسرخاله»(ایرج طهماسب) بود، که احتمالا هنوز هم محبوبترین فیلم در گونه کودک و نوجوان در میان نسلیست که هنگام نمایش فیلم، دوره کودکی خود را سپری میکردند.
شخصیتهای فیلم تلفیقی از انسانهای واقعی و شخصیتهای عروسکی بودند و محبوبیت آنها و فیلم به میزانی بود که بعدها و در دههی 80 دنبالهی فیلم با نام «کلاهقرمزی و سروناز» نیز ساختهشد.
اما فیلم برگزیده جشنواره فجر، «روز واقعه»، نیز از فـیـلـمهای مهم این سال بود. روز واقعه بر اساس فیلمنامهای از بهرام بیضایی ساخته شد که پس از نامه اعتراضآمیزش درباره نمایش داده نشدن مسافران، بهصورت غیررسمی ممنوع از کار شده بود و فیلم را شهرام اسدی کارگردانی کرد.
روز واقعه با دیدگاهی متفاوت و به صورت غیرمستقیم به رخداد عاشورا میپرداخت و با وجود برخی ارزشهایش، فیلم درخشانی نبود و برخی ناقدان مهمترین دلیل این امر را دوگانگی و سـرگـردانی فـیـلـم مـیـان شـیـوه کـارگـردانـی اسدی و فیلمنامه ستـرگ بیضایی - که بر اساس ویـژگـیهای سـبک فیلمسازی خود او نگاشته شده بود- میدانستند.
«بادکنک سفید» فیلمی بود که جعفرپناهی بر اساس فیلمنامهای از کیارستمی ساخت. جعفر پناهی پیش از این چند فیلم کوتاه و بلند ساخته بود و در زیر درختان زیتون نیز دستیاری کیارستمی را تجربه کرده بود.
فیلم، جایزه مهم دوربین طلایی جشنوارهی کن (معتبرترین جشنوارهی فیلم جهان) را به دسـت آورد و به نـوعـی نـخـستـیـن فـیـلـم ایـرانـی پـس از انـقـلاب بود که جایزهای مهم را از جشنواره کن به دست میآورد. (پیشتر، زندگی و دیگر هیچ . . . نیز جایزه نوعی نگاه جشنوارهی کن از آن خود کرده بود که از اهمیت کمتری برخوردار بود).
امادیگر فیلم های مهم این سال : «پری» (داریوش مهرجویی) که بازگشتی به فضای اسطورهای و رمزآمیز بانو به شمار می آمد و برداشتی از سه داستان «فرنی» ، «زویی» و «یک روز خوب برای موزماهی» (هرسه از جروم دیوید سلینجر) محسوب می شد.
«روسری آبی»(رخشان بنیاعتماد) نیز همچون بیشتر فیلمهای بنیاعتماد بر برخی درونمایههای اجتماعی و موضوعی تازه استوار بود؛ داستان دلبستگی پیرمردی کارخانهدار(با بازی عزتاله انتظامی) - که همسرش درگذشته است. به دختری جوان از طبقه فرودست (با بازی درخشان فاطمه معتمد آریا) و دشواریهای برآمده از این عشق.
«تجارت» (مسعودکیمیایی) فیلمی بود که در خارج از ایران(آلمان) فیلمبرداری شد و یکی از ناموفقترین فیلمهای پس از انقلاب کیمیایی به شمار میآید، بهگونهای که خود او نیز درباره این فیلم می گوید : «تجارت فیلمی نبود که من آرزوی ساختنش را داشتم» «سلام سینما» (محسن مخلباف) تجربهای نوگرایانه در سینمای ایران بود که به صدسالگی سینما تقدیم شده بود؛ پس از فراخوان محسن مخملباف برای برگزیدن چند بازیگر جهت بازی در فیلم جدیدش، شمار زیادی از دوسـتداران بازیـگری بـه مـحـل آزمـون هجوم میآورند و بنا به درخواست مخملباف، حـالـتهای مـخـتـلـفـی را بازی مـیکـنـنـد. فـیـلـم به هـمـیـن تـرتـیـب ادامـه مـییابد و هرکسی میکوشد خود را فرد توانایی در بازیگری نشان بدهد، در حالیکه فیلمی در کار نیست و همین واکنشهای آنها، «فیلم جدید محسن مخملباف» را تشکیل میدهد.
کیمیا»(احمدرضا درویش) که به یکی از فیلمهای جنگی قابل اعتنای دهه 70 مبدل شد، «دیدار»(محمدرضا هنرمند) که به باور برخی، تصویری نادرست از بسیجیان نمایش میداد و تا چند سال اجازهی نمایش نیافت، «سفر»(علیرضا رییسیان)، «بازمانده»(سیفاله داد) و «روز شیطان»(بهروز افخمی) نیز از دیگر فیلمهای قابل اشارهی این سال بودند.
سال 1374
با گماردهشدن علی لاریجانی به سمت ریاست سازمان صدا و سیما، جایگاه او در وزارت ارشاد از واپسین روزهای سال 72 به مصطفی میرسلیم واگذار شد.
میرسلیم که رشتهی تحصیلیاش مهندسی مکانیک بود، عـزتاله ضـرغـامـی را که فردی نظامی و دارای درجهی تیمساری سپاه پاسداران بـود، بـهعنوان معاون سینمایی خود برگزید تا شگفتیها کامل شود و این پندار که تخصص در حوزهی مدیریتی فرهنگ و هنر لزوم چندانی ندارد، در عمل نیز خود را نشان دهد.
اما در سال 1374، ابراهیم حاتمیکیا دو فیلم ساخت: «بوی پیراهن یوسف» و «برج مینو».
اولی داستان زن جوانی بهنام شیرین(با بازی نیکی کریمی) را روایت میکرد که در انتظار بازگشت برادرش از اسارت است و همزمان با او شخصیت دیگری(دایی غفور- با بازی علی نصیریان) نشان داده میشود که او نیز به بازگشت فرزندش(یوسف) از اسارت امید دارد.
برج مینو نیز فیلم متفاوت کمابیش خوبی بود که چندان مورد استقبال قرار نگرفت.
«سفر به چزابه»(رسول ملاقلیپور) نیز دیگر فیلم این سال در حوزهی جنگ بودکه البته با ساختاری تازه، نگاهی متفاوت، و شـیـوه روایـی غـریـبـی به این مـقـوله، یـعـنی جنگ، میپرداخت. فیلم در زمان خود به اثری نسبتا جنجالی تبدیل شد و کشاکشهایی برای نمایش دادن یا ندادن آن بهوجود آمد.
ملاقلیپور در این سال فیلم دیگری با نام «نجاتیافتگان» ساخت که به توفیق سفر به چزابه دست نیافت، اما به دلایلی، 4سال در توقیف به سر برد و نهایتاً در سال 78 با نام «تا آخرین نفس» به نمایش درآمد.
اما فیلم جنجالیتر این سال، «لیلی با من است»(کمال تبریزی) بود. تبریزی که در سال 69 با فیلم «در مسلخ عشق» نیز مورد اعتراض برخی افراد قرار گرفته بود، در لیلی با من است پرداختی طنزآمیز نسبت به فضای همواره جدی و سنگین جنگ و جبهه در فیلمهای ایـرانـی داشت و داستان فردی را نـشـان مـیداد کـه بـرخـلاف نمونههای همانند در دیگر فیلمهای جنگی سینمای ایران، تمایلی به رفتن به جبهه و شهادت نداشت و البته در پایان دیدگاهش تغییر میکرد.
نکته قـابـل تـوجـه پـیـرامـون آثـاری چـون لـیـلی با من است یا آدمبرفی، ایـن اسـت کـه ایـن فـیـلمها بـرخـلاف مـوضـوع و بـرونه سـاخـتـارشـکـنـانـهشان، در نهایت همسو با نگاه رسمی و دولـتـی بـودند و این امر به ویژه در پـایانبندیهایشان آشـکار بود.
اما با نگاهی به فیلمهای بازگوشده، میتوان دریافت که در این سالها شماری از درخشانترین فیلمهای مربوط به حوزهی جنگ ساخته شدند. از تجربههای دیگرسانی چون خاکستر سبز، سفر به چزابه و لیلی با من است، تا فیلمهای متعارفتری مانند کیمیا و سجادهی آتش. اما مجید مجیدی که در دهه 60 درچـند فیلم مخملباف(«استعاذه»، «دو چشم بیسو» و«بایکوت») به ایفای نقش پرداخته بود و نخستین فیلم بلندش، «بدوک»، را در سال 1370 ساخته بود، در این سال«پدر» را کارگردانی کردکه بهعنوان بهترین فیلم جشنواره برگزیده شد و نیز جوایزی را از چند جشنوارهی خارجی بهدست آورد. محسن مخملباف نیز در این سال دو فیلم ساخت؛ «گبه» و «نون و گلدون».
گبه که سبک آن با فیلمهای پیشین مخملباف متفاوت بود و در پی نوعی سینمای شاعرانه بود، داستان بافت یک گبه و داستانی عاشقانه را درهم میآمیخت. نون و گلدون فیلم دیگری بود که داستان آن از زندگی شخصی مخملباف سرچشمه میگرفت.
فیلم، محسن مخملباف را نشان می داد که تصمیم دارد از روی یکی از رخدادهایی که در جوانیاش روی داده است(خلع سلاح یک پاسبان)، فیلمی بسازد و بههمین دلیل به سراغ پاسبان واقعی میرود تا او در فیلمش ایفای نقش کند.
ساختار نامتعارف نون و گلدون و نوع بهکارگیری شیوه «فیلم در فیلم» در آن سبب شد تا برخی ناقدان به همانندی آن با زیر درختان زیتون کیارستمی اشاره کنند.
کیمیایی نیز در این سال «ضیافت» را ساخت که شاید نخستین فیلمش بود که آشکارا داستانی از نسل جوان را بازگو می کرد، و الـبـتـه با آن که برخی نشانه های آشنای فـیـلـم های او را در خود داشـت، اما هم چون فیلم پیشینش نشان آشکاری ازعـصیان گـری و اعتراض فیلم ساز در آن نبود و کیمیایـی در آن، بیش از پیش به نگاه رسمی نزدیک شده بود.
از دیگر فیلمهای سال 74 مـیتوان به «یـک داسـتـان واقعی» (ابـوالفـضل جلیلی) اشاره کرد که بالن طلایی جشنواره سهقاره نانت را دریافت کرد و البته مانند بیشتر آثار جلیلی به نمایش عمومی درنیامد.
و نیز «درختِ جان» (فرهاد مهرانفر) که نمونه قـابل تـوجـهـی از سیـنـمـای قوم نگار محسوب میشود و «خـواهـران غـریـب» (کیومرث پوراحمد).
سال 1375
سال 75 با رخدادی مهم برای سینمای ایران همراه بود. در این سال، مجید مجیدی اثر ماندگارش،«بچههای آسمان»،را ساخت و فیلم، جوایز بهترین فیلم بـهـتـرین کـارگـردانـی و بهترین فیلمنامه را از جشنوارهی فیلم فجر دریافت کرد و به بسیاری از جشنوارههای جهانی راه یافت. اما رخداد مهم، راهیـافـتـن بچههای آسـمـان بـه جـمـع پـنـج نـامـزد نهایی دریافت جایزهی اسکار بهترین فیلـم غیر انگلیسیزبان بود، اتفاقی که دیگر هیچگاه برای فیلمهای ایرانی رخ نداد و البته بچههای آسـمـان نیز از رسـیـدن بـه خـود جـایـزه بازماند.
داریوش مهرجویی نیز ملودرام تاثیر گذارش، «لیلا» را ساخت که یکی از بهترین آثار دهه هفتاد اوست. فیلم به داستان زندگی زناشویی لیلا (با بازی جاودانهی لیلا حاتمی و رضا (علی مصفا) و مشکلاتی که به دنبال نازایی لیلا در زندگی آنها بهوجود میآید، می پرداخت و مهرجویی در آن با استادی تمام بخشهای مـهـمـی از زندگی طبقهی متوسط سنتی ایران و طبقه در حـال گـذار، و دوگـانـگـی نـاشی از سنت/ مدرنیته در آن را بـه نـمایـش گذاشته بود.
لیلا در واقع پایان چهارگانهای بود که مهرجویی در آن به زندگی زنان و دغدغهها و مشکلات گوناگون آنها(از دغدغههای فلسفی و غیرمعمول پری تا رنجهای زندگی روزمره در سارا و لیلا)پرداخته بود.
این چهارگانه با بانو آغاز شده بود، با سارا و پری ادامه یافته بود ، و با لیلا پایان یافت.
مسعود کیمیایی نیز سلطان را ساخت که نوعی کوشش او برای آفرینش یک« رضا موتوری» امروزین بود، اما سلطان نیز با آنکه در آن رگههایی از نگاه سرکشانهی کیمیایی به پیرامون خود دیده میشد، از فیلمهای مهم کیمیایی فاصله داشت و حتی برخی آن را حاصل توصیههای یکی از مقامات ارشد وزارت اطلاعات دانستند.
نکتهی مهم دربارهی سلطان این بود که نخستین فیلم «هدیه تهرانی» محسوب میشد، بازیـگـری که در سـالهـای بـعـد بـه سـتـاره سـیـنـمـای ایـران تبدیل شد.
احمدرضا درویش نیز «سرزمین خورشید» را در گونهی جنگی سـاخـت کـه بـه مـوفـقـیت کـیمیا دست نیافت، و احمد مهرانفر نیز فیلمی را با نام «موشک کاغذی» کـارگـردانی کرد کـه بـا وجـود شایستگیهایش، هم چون فیلم پیشینش هرگز رنگ پرده را به خود ندید.
«فصل پنجم» (رفیع پیتز)، «مسافر جنوب» (پرویز شهبازی) و «معجزهی خنده»(یداله صمدی) از دیگر فیلمهای مهم سال 75 بهشمار میآیند.
دیگر فیلمها
در میان فیلمهای ساختهشده در این ششسال، بهجز فیلمهایی که از آنها نام برده شد، میتوان به چند جریان دیگر نیز اشاره کرد :
1- فیلمهای حادثهای(اکشن) : در نیمه نخست دهه 70 نیز فیلمهای حادثهای همچنان تولید میشدند و البته همچنان بینندگان خود را نیز داشتند. بیشتر این فیـلمها تـنـها سـویـهای سـرگـرمکـنـنـده داشتند و از ارزشهای هـنـری چـنـدانـی بـرخـوردار نبـودند، و به هـمـیـن دلیل از سـوی منتقدان و جشنوارهها توجه چندانی به آنها نمیشد.
جمشید هاشمپور همچنان محبوبترین بازیگر اینگونه فیلمها بود و در کنار او دیگر کـسانی چـون فـرامـرز قـریـبـیان نـیـز حـضور نسبتاً ثـابـتـی در بـرخی از این گونه فیلمها داشتند. از این دست فـیـلـمهـا مـی تـوان به عقرب، نیش، عروسی خون و یاران اشاره کرد.
2- فیلمهای کمدی : بسیاری از فیلمهای پرفروش و محبوب این سالها کمدی بودند، اما کمدیهای این 6 سال را باید در دو گروه جای داد؛ گروه نخست آثاری بودند که اندکی متفاوتتر بودند و ساختاری نسبتا قابل قبول داشتند. دیگه چه خبر؟ و لیلی با من است از ایندست فیلمها بودند.
اما گروه دوم فیلمهایی بودند که بیشتر بر محبوبیت بازیگران شان استوار بودند و موضوعاتی تکراری و ساختاری نه چندان قوی داشتند. بازیگر بسیاری از این فیلمها اکبر عبدی و علیرضا خمسه بودند. در میان این گروه فیلمها میتوان به «تحفهی هند» - که برخی صحنههایش اعتراض عدهای را برانگیخت- و «کلید ازدواج» اشاره کرد.
3- فـیـلمهایی درباره کـودکان : اگر چه در مـتـن اصـلی این نوشـتـه بـه بیـشتر فـیلـمهای ایـن جـریـان اشاره شد، اما به دلیل اهمیت این فیلـمها مایـلم بـه صورت جـداگـانـه بـه آنها بپردازم.
بهدنبال موفقیتهای فیلمهایی که در دههی 60 دربارهی کودکان ساخته شده بود (بهطور ویژه «دونده» و «آب، باد، خاک» امیر نادری و «خانه دوست کجاست» عباس کیارستمی)، در دهه 70 فیلمسازان بسیاری به سـاخـت فیلمهایی پیرامون کودکان روی آوردند.
نقطه مـشتـرک در مـیـان بـیشتر این فیـلمها این بـود کـه بیـش از آنکه «برای کودکان» بـاشـنـد، «درباره کودکان» بودند، بدین معنیکه شخصیتهای اصلی فیلم کودکان بودند، اما مخاطبان آنها لزوماً کودکان نبودند، از آن روی که مفاهیم مطرح شده در فیلمها بیشتر با ذهن افراد بزرگ سـال همخـوان بود تا کودکان.
از مهمترین این فیلمها میتوان به «بادکنک سفید»، «بچههای آسمان» و «مسافر جنوب» و از مهمترین این کارگردانها- که البته برخیشان پیش از این هم فیلمهایی درباره کودکان ساخته بودند- میتوان به ابوالفضل جلیلی، مجید مجیدی و محمدعلی طالبی ابراهیم اشاره کرد.
***
آن چه بازگو شد، تنها نمایانگر بـخـشی از فـیلمهـا و رخ دادهای مربوط به سینما در نیمه نـخـست دهـه 70 بـود. مـیتـوان نام فیلمهای دیـگری را نیز افـزود (هر چـند به بـاور من ایـنها مهمترین فیلمهای این شش سـال هستند) و یا از رخدادهای دیگری نیز نام برد، پندارم شخصی ام این است این است که میپندارم که همین میزان از نوشتار برای نشریه ای غیر تخصصی مانند "تجدد" بسنده است (هرچند تمام کوششم بر این بوده است که این یک تاریخنگاری/ فیلمنگاری به نسبت کامل بـاشد.
با نگاهی به :
1 . ماهنامه فیلم
2 . ماهنامه بیست و چهار.
و برخی مجلات و نشریات سینمایی